پطرس دى سركيس گيلانتز ( مترجم : محمد مهريار )

16

سقوط اصفهان ( فارسى )

بدين سان مردم ايران را مىبينيم كه برحسب اين شرايط شيعه مىشوند ، رابطهء آنها با ساير ملل اسلامى منقطع مىگردد ، از شرق و غرب و جنوب همه گونه دشمن براى آنها پيدا مىشود و يك حالت خصومتى بين آنها و ساير ملل اسلامى ، كه تا به امروز آثار شوم آن باقى است ، پديدار مىگردد . از همه بالاتر راه آنها به ممالك غرب و كانونهاى تمدن و تجديد حيات علم و ادب بسته مىشود و سرنوشتى بر آنها تحميل مىگردد كه شايد ديگر هيچ‌گاه فرصت تغيير آن را به دست نياوردند . عجب آن كه رفته رفته با سرنوشت خويش خو مىگيرند و شهرياران صفوى را كه بر خودى و بيگانه رحم نمىكرده‌اند و در خون‌ريزى و سفاكى كم نظيرند « 1 » از خود مىشمارند . پس ، بدون آنكه بخواهيم جانب شاه سلطان حسين را تبرئه كنيم يا بار مسئوليت و كاهلى و سستى او را تخفيف و تقليل دهيم ، بايد بدانيم آنكه بحقيقت در اين فتنه‌ها مسئول است خود مردمند ، نه تنها از اين باب كه ملا حسين را به پادشاهى برمىدارند بلكه از اين باب كه يك بار و براى هميشه راه و رسم ادارهء كشور و حكومت را بر معيار عقل و خرد نمىسنجند و ترتيبى فراهم نمىآورند كه همواره از اشتباه ، سستى و كاهلى فردى مصون باشند . واضح است كه در يك كشور بزرگ نتواند باشد كه همه اشتباه كنند و محال است آنقدر عاقل و خردمند بدست نيايد كه رشته امور را بدست گيرند و كشتى مملكت را از چهار

--> ( 1 ) - شاه عباس فرزندان خود را به افظع وضع كشت ، شاه صفى زوجه و مادر خود را به دست خويش هلاك ساخت . سانسون در كتاب سفرنامه خود به نام « وضع حاضر كشور ايران » مىنويسد « فرزندان ذكور پادشاهان صفوى محكوم به مرگ هستند و مادران بايد خواجه سرايان دژخيم را در بستر زايمان براى خفه كردن آنها احضار نمايند و الا خودشان شربت هلاكت خواهند نوشيد » ، رجوع كنيد به همان كتاب ، ترجمه نگارنده .